تبليغاتX
..::مکتب عشق::..

..::مکتب عشق::..

 

ايستادن اجبار كوه بود
 

 
رفتن سرنوشت آب

 
افتادن تقدير برگ
 
         و صبر پاداش آدمي......

 
پس بي هيچ چشم داشتي حراج محبت كنيم كه همگي خاطره ايم.
 
 
 
 

 در فصل تگرگ عاشقت می مانم

با ریزش برگ عاشقت می مانم

هرچند تبر به ریشه ام میکوبی

تا لحظه مرگ عاشقت می مانم

 
 
 
 
 
 
 
 
میدونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشاتو میبندی؟

وقتی میخوای گریه کنی چشاتو میبند...
ی؟

وقتی میخوای خدا رو صدا کنی چشاتو میبندی؟
 
وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشاتو میبندی؟

چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیست
 
 
 
امیدجونم خیلی دوستت دارم همسرعزیزم
 

 
دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست، من به تو جان می سپارم
 
 دل که قابل دار نیست
 
 
 
 
 
 
تا ابر و آسمان بر جاست , شور عشق تو در دلم برپاست ......
 
 
 
نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 14:37 توسط یگانه|

تشنه ام بارش خورشید , تمنای من است

آسمان , وسعت این آبی , دریای من است

روزهایم همه ابری ست , دلم بارانی است

باد پاییز گره خورده به دنیای من است

من نمیدانم ای عمر شتابت از چیست ؟

لحظه ای صبر که هنگام تماشای من است

یک نفر روزی بر لاله رخی بد می گفت

گفتم این خفته که میبینی زیبای من است

آفتابا به زمستانم اگر می ایی

جاده برفی ست , نشانم , اثر پای من است 

 

 

 

 

خدایـــا ؛


اگر ایـن روزهــا حرفهـــایم بوی ناشـــکری می دهنــد ...


تـــو...


بـه حســـاب دلتنگی بگـــذار...!

 

 

 

کودکی هایم اتاقی ساده بود 
قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود 
شب که می شد نقشها جان می گرفت 
روی سقف ما که طاقی ساده بود 
می شدم پروانه ، خوابم می پرید 
خوابهایم اتفاقی ساده بود 
زندگی دستی پر از پوچی نبود 
بازی ما جفت و طاقی ساده بود 
قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود 
ساده بودن عادتی مشکل نبود 
سختی نان بود و باقی ساده بود

 

 

 

 

خدایا!
من دلم قرصه!
كسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست
كسی اینجا نمیبینه، كه دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته، زمین دار مكافاته
فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كردم
كه روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن، یه كم با من مدارا كن
شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم جا كن

 

 

 

در میان دلتنگی های همیشگی ام کنار پنجر ه ی خیالم تکیه میزنم و به برگ های سرخ و زرد باغچه ی حیاط خیره میشوم . صدای احساس در حیاط پیچیده ولی من فقط بوی تورا از دور میشنوم ،امروز اتاقم پر از قاصدک شده بود همه را نسیم آورده بود . خواستم حرف هایم را به قاصدک بگویم تا برای تو بیاورد . ولی هیچ کدام تاب نیاوردند و پرپر شدند و حالا اتاق من پر از قاصدک های پر پر شده است . کلاغ سیاه محله هر روزروی تیرک چوبی جلوی خانه مینشیند و قارقار میکند ، خبر میدهد که تو می آیی،‌دیگر به قارقار کلاغ هم اعتنا نمیکنم گو ییا او دروغ را آموخته . حال شیشه های پنجره ی اتاقم گریه میکنند و من دیگر چیزی نمیبینم جز اشک شیشه ها

 

 

 

 

 نبودنت را دارم با ساعت شني اندازه ميگيرم...
يك صحرا گذشته است!!

 

نوشته شده در یکشنبه 11 دی1390ساعت 18:57 توسط یگانه|

 

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها
چــيزی
به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببــند
یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا
تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...
 
 
 
 
 
گوشه تا گوشه صحرا بخواب و نهراس
 
 گرگ ها خاطرشان هست كه آهوي مني
 
   
 
 زندگی کاروانیست زودگذر ، آهنگی نیمه تمام ، تابلویی زیبا و فریبنده ، می سوزد و می سوزاند و هیچ چیز در آن رنگ حقیقت نمی گیرد جز «محبت»
 
 
 
 
 فقط بخواه تا در حریم خواستنت طلوع کند هر آنکه نادیدنیست
 
 
 
 
دریا چه دل پاک و نجیبی دارد

چندیست که حالت عجیبی دارد

این موج که سر به صخره ها می کوبد

با من چه شباهت غریبی دارد
 
 
 
 

 
 
نيا گل نرگس، جهان كه جای تو نيست
دو صد ترانه به لبها، يكی برای تونيست
نيا گل نرگس نيا به دعوت ما
هزار نامه كوفی، يكی برای تو نيست
نيا گل نرگس، به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است، ولی برای تو نيست
 
 
 
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید ، آنها را زیبا هم خواهید یافت ; زیرا حس زیبا دیدن همان عشق است.
 
 
 
بنويسيد به ديوار سكوت ، عشق سرمايه هر انسان است.
 
بنشانيد به لب ، حرف قشنگ ، حرف بد وسوسه شيطان است.
 
 پس بسازيد رهي را كه كنون ، تا ابد سوي صداقت برود ،
 
 و بكاريد به هر خانه گلي ، كه فقط بوي محبت بدهد!
 
 

 
وقتی لبخند دنبال جایی برای نشستن می گردد، آرزو می کنم لبانت آن نزدیکی باشد
 
 
نوشته شده در پنجشنبه 3 آذر1390ساعت 11:49 توسط یگانه|

 

 

مگذار که عشق،  به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود ! مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !


عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.


تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟


عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه . جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند .


میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست . احتیاط باید کرد .


همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .

بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند......................

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 1:54 توسط یگانه|


دوستت دارم هدیه ایست که هر قلبی فهم گرفتنش را ندارد...

 

قیمتی دارد که هر کسی توان پرداختش را ندارد...

 

جمله ی کوتاهیست که هر کسی لیاقت شنیدنش را ندارد






 


کنار آشیانه تو، من آشیانه میکنم

 

فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم

 

کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای؟

 

و من برای زندگی تو را بهانه میکنم.........

 




نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 23:58 توسط یگانه|

 

 

دل من کوچک است!نمی توانم جز تو کسی را در آن جای دهم. نه اینکه نشود میشود! چه این اسب سرکش اگر مهار نشود به هر سویی که مایل باشد خواهد تاخت! اما گفتم که دلم کوچک است! نمی خواهم جا برای نفس کشیدن تو کم باشد!!!!ا

 

 

 

یک دلیل برای عاشق شدنم ، یک بهانه برای زنده ماندنم ،

تویی آن دلیل و بهانه عاشقانه

یک هوای عاشقانه برای با تو بودن، همین هوای بارانی ،

دستت درون دستهای من ، این است همان آرزوی رویایی

این نفسی که در سینه ام است ، این قلبی که با تو به آرزوهایش رسیده است ،

این وجودی که محتاج وجود تو است ، این احساسات،همه در عشق تو جا گرفته است

 

 

 

  

تنها تویی در آسمان قلبم

که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم

که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم

با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست

احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را

 

 

تنها تویی در آسمان قلبم

که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم ، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و

مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی

تنها تویی در آسمان قلبم

تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و

عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت

تنها تویی در سرزمین احساسم

تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم ...


 

امیدجونم خیلی دوستت دارم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 14 اردیبهشت1390ساعت 1:43 توسط یگانه|


آخرين مطالب
» عطر عشق
» زنـــــــــــدگی
» عشق سبز
» د ل ش ک س ت ه
» جمله ی کوتاه!!!
» لاو یو
» از عشق جهانی برای تو ساخته ام
» معشوق ترین....
» دلم میخواد
» بهانه

Design By : Pichak